|
مناظره عالم شیعی با یکی از
علمای وهابیت
این مطلب بخشی از
کتاب "اهل بیت کلید مشکل ها" نوشتۀ "دکتر سید محمد تیجانی
تونسی" است ( احتمالا باید بشناسید، کسی که از علمای اهل سنت بود و پس از
تحقیق و مطالعه بسیار شیعه شد). در این بخش از کتاب نویسنده خاطره ای رو نقل میکنه
از دیدارشون با یکی از علمای وهابی در منزل یکی از دوستانشون. دعوتتون می کنم حتما این "مناظره"
رو بخونید!
... پس از صرف غذا
بحث شروع شد. موضوع بحث توسل و وساطت بین بنده و خدایش بود.
من قائل بودم که توسل به خدای سبحان با وساطت انبیا و مرسلین و اولیای صالحینش کار
درستی است و ممکن است زیادی گناهان و مشغولیت های دنیا، دعای انسان را بالا نبرد،
پس با شفیع قرار دادن آنان که اولیا و دوستان خدایند، دعای مسلمان به استجابت می
رسد.
گفت: این شرک است و خداوند هرگز نمی آمرزد کسی را که به او شرک
ورزد.
گفتم: دلیلت چیست که
این سخن شرک است؟
گفت: "و همانا مساجد از آن خداست، پس کسی را همراه خدا
نخوانید" (جن،18)
این آیه در تحریم
دعا به غیر خدا صراحت دارد و هر که کسی را غیر از خدا بخواند، پس برای او شریکی
قرار داده است که نفع می رساند یا ضرر، درحالیکه نافع و ضار فقط و فقط خدای متعال
است.
گفتم: من با تو
موافق هستم که خدای متعال خود ضار و نافع است و کسی غیر از او نیست و هیچ یک از
مسلمین در این مورد با تو مخالفتی ندارد. ولی اختلاف ما در مورد توسل است، پس کسی
که – مثلا – به رسول خدا متوسل می شود می داند که محمد صلی الله علیه و آله نه نفعی
می رساند و نه زیانی ولی دعایش نزد خداوند مستجاب است، پس اگر پیامبر به خدایش عرض
کند: پروردگارا! این بنده ات را رحم کن یا بر او ببخشای یا او را بی نیاز ساز،
خداوند نیز دعایش را مستجاب می کند. و روایات صحیح و معتبر در این زمینه بسیار
زیاد است از جمله اینکه: یکی از اصحاب که نابینا بود نزد پیامبر(ص) آمد و از او
خواست تا از خدایش بخواهد که دیدگانش را به او بازگرداند. رسول خدا به او فرمان
داد وضو بگیرد و برای خدا دو رکعت نماز بخواند، سپس بگوید:« خدایا! به واسطۀ حبیبت
محمد(ص) به تو توسل می جویم و درخواست می کنم دیدگانم را بگشایی.» (التاریخ
الکبیر: ج6 ص209 ح2192) پس دیدگانش گشوده شد.
و همچنین ثعلبه، آن
صحابی بیچارۀ فقیر که نزد پیامبر آمد و از او درخواست کرد که از خدایش بخواهد که
بی نیازش گرداند زیرا دوست دارد صدقه دهد و انفاق کند و از نیکوکاران باشد. پیامبر
نیز از خدایش خواست و خداوند نیز دعایش را مستجاب کرد و ثعلبه ثروتمند شد و آنقدر
دارایی اش زیاد شد که وقت آمدن به مسجد را نیز نداشت و زکات هم نمی داد (الاصابه:
ج1 ص198) و قصه نزد همه معروف و مشهور است.
و... در این روایات
دلیل قاطعی است بر اینکه رسول خدا(ص) خود را واسطه بین خدا و بندگان قرار داد.
وهابی فوراً از جا
پرید و گفت: من با قرآن کریم استدلال می کنم و او احادیث برای ما می خواند! احادیث
ضعیفی که هیچ ارزشی ندارد.
گفتم: قرآن کریم می
فرماید: "ای مؤمنان تقوای الهی داشته باشید و
وسیله ای را برای تقرب به او جستجو کنید" (مائده،35)
گفت: وسیله همان عمل
صالح است.
گفتم: آیات عمل صالح
زیاد است و محکم؛ در آنها خداوند می فرماید: "الذین
آمنوا و عملوا الصالحات" (بقره،25) و همچنین می فرماید: "وابتغوا الیه الوسیله" و در آیة دیگر می
فرماید: "اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیله آنان که دعا می کنند و برای رسیدن به خدا وسیله
ای را طلب می کنند" (اسراء،57)
این دو آیه چنین می
رسانند که بحث از وسیله ای برای رسیدن به خدای متعال همراه با تقوا و عمل صالح است.
مگر نمی بینی که می فرماید: "یا ایها الذین آمنوا
اتقوا الله" (مائده،35) پس ایمان و تقوا را مقدم بر وسیله خواهی قرار
داده است.
گفت: بیشتر علما
وسیله را به عمل صالح تفسیر مرده اند.
گفتم: از تفسیر و
سخن علما دست بردار. نظرت چیست اگر وساطت را از خود قرآن برایت استدلال کنم؟
گفت: محال است! مگر
اینکه قرآنی باشد که ما از آن اطلاعی نداریم.
گفتم: می دانم
مقصودت چیست. خدا تو را ببخشد، ولی من ثابت می کنم، از همین قرآنی که همه آن را می
شناسیم. سپس خواندم: "گفتند (فرزندان یعقوب) ای
پدرمان! از خدایت درخواست مغفرت برای گناهانمان را بکن چراکه ما در اشتباه بودیم.
گفت: از پروردگارم برای شما طلب مغفرت می کنم چراکه اوست بسیار آمرزنده و مهربان"(یوسف،97و98) پس چرا حضرت
یعقوب(ع) به فرزندانش نگفت خودتان از خدا طلب آمرزش کنید، بلکه به عکس، بر آن
وساطت حه گذاشت و خودش را وسیله ای بین خدا و فرزندانش قرار داد.
وهابی سخت وحشت زده
شد زیرا دید در آن آیات جای هیچ شک و شبهه ای نیست و نمی تواند تأویلشان کند. لذا
گفت: ما را چکار به یعقوب، او پیامبر بنی اسرائیل بود و شریعتش با آمدن شریعت
اسلام از بین رفت. گفتم: از شریعت پیامبر اسلام دلیل می آورم، گفت: ما گوش
شنواییم!
گفتم: "و اگر آنان پس از آنکه به خودشان ظلم کردند (گناه
کردند) سپس نزد تو آمدند و از کردار خود به خدا توبه کردند و از تو خواستند که بر
آنها استغفار کنی و از خدا آمرزش گناهانشان را بخواهی، بی گمان خدا را پذیرندة
توبه و مهربان می یافتند."(نساء،64)
چرا خداوند آنان را
دستور می دهد که نزد پیامبر بیایند تا در حضورش استغفار کنند، سپس پیامبر برای
آنان طلب استغفار کند؟ این دلیل قاطعی است بر اینکه رسول خدا(ص) واسطة آنها به سوی
خداست و خداوند آنان را نمی آمرزد جز بوسیلة او.
حاضرین گفتند:
بالاتر از این دلیلی نیست. وهابی که سخت وحشت زده شده بود و شکست خود را قطعی می
دید گفت: این حرف درست است؛ در آن وقت او زنده بود ولی الآن چهارده قرن است که آن
مرد مرده است!!
با شگفتی گفتم: چطور
می گویی آن مرد مرده است؟ رسول خدا زنده است و هرگز نمی میرد. از سخنم خنده ای کرد
و با تمسخر گفت: قرآن به او می گوید: "تو می میری
و آنها هم می میرند"(زمر،30)
گفتم: و نیز قرآن می
گوید: "نپندار آنانکه در راه خدا کشته شدند
مردگانند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی
می خورند"(آل عمران، 169) و نیز می گوید: "و
نگویید به کسانی که در راه خدا کشته می شوند، مردگان، که آنان زنده اند ولی شما
نمی دانید"(بقره،154)
گفت: این آیات
دربارۀ شهدایی است که در راه خدا کشته می شوند. این چه ربطی به محمد دارد؟ [!]
گفتم: سبحان الله!
ولاحول ولا قوة الا بالله! تو پیامبر را که حبیب خداست به مرتبه ای که پایین تر از
مرتبۀ شهداست فرض می کنی و مقامش را این چنین پایین می آوری؟ لابد می خواهی بگویی
که احمد بن حنبل که شهید شده است، زنده است و نزد خدایش روزی می خورد ولی رسول
خدا(ص) مانند سایر مردگان است؟!!
گفت: این همان چیزی
است که قرآن می گوید. گفتم: خدا را شکر که هویت شما را برای ما نشان داد و از زبان
خودتان با حقیقتتان آشنا شدیم. آری! شما تلاش فراوان کردید که آثار رسول خدا را نابود
کنید، تا جاییکه می خواستید قبرش را نیز از بین ببرید، چنانکه خانه ای را که او در
آن متولد شده بود، با خاک یکسان کردید.
...مهم اینست که این
آقا به وساطت در زمان حیات پیامبر اعتراف کرد ولی پس از وفاتش را نفی کرد. حاضرین
گفتند: پس تو موافقی که وساطت در زمان پیامبر مجاز بوده؟ گفت: آری! در زمان حیاتش
جایز بوده ولی پس از وفاتش خیر!
گفتم: الحمد لله.
این نخستین بار است که وهابیت اعتراف به وسیله می کنند و این پیروزی بزرگی است.
اجازه بدهید اضافه کنم که وسیله حتی پس از وفات پیامبر نیز جایز بوده است. وهابی
گفت: به خدا جایز نیست. شرک است! گفتم صبر کن. عجله مکن، قسم هم مخور زیرا پشیمان
خواهی شد. گفت از قرآن دلیل بیاور.
گفتم تو درخواست
محال می کنی، زیرا نزوی وحی پس از وفات پیامبر قطع شد، پس لازم استاز کتاب های
حدیث استدلال کنیم. گفت: ما حدیث را قبول نداریم مگر اینکه صحیح باشد، اما آنچه که
شیعه می گوید هیچ ارزشی ندارد.
گفتم: آیا صحیح
بخاری را قبول داری؟ همان کتابی که پی از قرآن نزد شما از هر کتاب دیگری معتبرتر
است؟ با تعجب گفت: بخاری وسیله را جایز می داند؟! گفتم: آری! ولی شما متأسفانه
کتاب های صحیح خوتان را هم نمی خوانید و بااینحال مخالفت می کنید و به نظرات خود
تعصب می ورزید. بخاری در حیحش نقل کرده که هرگاه قحطی می آمده عمر بن خطاب نزد
عباس بن عبدالمطلب می آمد و از او می خواست استسقا کند و از خدا طلب باران نماید و
او نیز می گفت: «خدایا! ما در زمان پیامبرت به وسیلۀ او توسل می جستیم و تو باران
را بر ما می باریدی و امروز توسل می جوییم به عموی پیامبرت، پس بر ما باران بفرست.
راوی می گوید: پس خدا باران را بر آنان می بارید.»(صحیح بخاری ج5 ص25)
... وهابی گفت: اگر
این حدیث صحیح باشد دلیلی علیه توست نه به نفع تو. گفتم: چگونه؟ گفت: زیرا عمر
توسل نجست به پیامبر چون مرده بود، بلکه توسل جست به عباس چون زنده بود!
گفتم: من هیچ ارزشی
برای قول و عمل عمربن خطاب قائل نیستم و هرگز آن را دلیل خود قرار نمی دهم ولی این
روایت را آوردم تا استدلال بر موضوع بحث کنم. البته من سؤال می کنم: چرا عمر بن
خطاب در ایام قحطی توسل نجست به علی بن ابی طالب(ع) که منزلتش به محمد(ص) مانند
منزلت هارون به موسی است و هیچ یک از مسلمانان نگفته که عباس بن عبدالمطلب افضل از
علی است. فقط اکتفا می کنیم به اینکه شما اقرار می کنید که توسل به زنده ها درست
است و این برای ما پیروزی بزرگی است و خدا را شکر می کنیم که دلیل ما را قاطع قرار
داد و دلیل شما را باطل. حال که چنین است من در حضور شما می خواهم توسل بجویم.
در آن وقت نشسته
بودم، فوراً برخاستم و رو به قبله کردم و گفتم: بار الها! ما تو را می خوانیم و به
تو توسل می جوییم به وسیلۀ بندۀ صالح و نیکوکارت امام خمینی.
ناگهان وهابی از جا
پرید و با تعجب و خشم فریاد زد: اعوذ بالله! اعوذ بالله! و به سرعت بیرون رفت!
حاضرین هر یک به
یکدیگر نگاه کردند و گفتند: چه آدم بدبختی بود. چقدر با ما بحث می کرد و انتقاد می
نمود و ما خیال می کردیم سوادی دارد ولی معلوم شد هیچ در چنته اش نیست.
یکی از آنان گفت: "انا لله و انا الیه راجعون". خداوندا! به
سوی تو توبه می کنم و بازمی گردم. و به ما گفت: چه قدر سخنانش در من تأثیر می کرد
و حتی تا امروز نیز نظرش را پسندیده بودم که توسل شرک به خداست و اگر در این جلسه
حاضر نبودم بر این گمراهی باقی می ماندم، پس خدا را شکر.
"
بگو - ای پیامبر – حق آمد و باطل از میان رفت و همانا باطل خود نابود است"(
اسراء،81).
صدق
الله العلی العظیم
پ.ن 1: حلول ماه شوال و عید سعید
فطر رو هم البته با کمی تاخیر به همه شما دوستان تبریک میگم. امیدوارم تونسته
باشیم از عظمت و کرامت و شرافت و فضل ماه مبارک رمضان بهره مند بشیم، هر چند اون
طور که باید نشده باشیم!
پ.ن 2: التماس دعا 
|